۱- عرفان با عقل مشکلی ندارد ولی توقّف در موقف عقل را نکوهش میکند و بانگ الرّحیل سر میدهد.
۲- فلسفه، راه را نشان میدهد نه نشانههای راه را.
۳- فلسفه انسان را دلخوش میکند ولی عرفان انسان را خوشدل میکند.
۴- فلسفه انسان را خدادان میکند در حالی که عرفان انسان را خدادار میکند.
۵- فلسفه سیرِ ذهنیِ مستمر است و هرگز نرسیدن، ولی عرفان سیر وجودی است و هر گام که در عرفان بر میداری، عین رسیدن است و به اندازهی خودش انسان را به مقصد میرساند.
۶- فلسفه، شنیدن است ولی عرفان دیدن است.
۷- فلسفه از دور دستی در آتش داشتن است ولی عرفان، از نزدیک دست در آتش داشتن است.
۸- فلسفه به انسان شناخت کلّی و اجمالی میدهد ولی عرفان شناخت کلِّ تفصیلی میدهد.
۹- موضوعِ عرفان خداست، منبع و ابزار آن قلب و شهود است، مباحث آن نیز اسما و صفات و افعال الهی، صدور و تجلّی و ... است. در حالی که موضوع فلسفه هستی به طور کلّی است، منبع و ابزار آن عقل و استدلال عقلی است، مباحث آن نیز اموری مثل علّیّت و وجوب و امکان و حدوث و قدم و ...
۱۰- فلسفه انسان را به دلایل و آثار و نشانههای وجود میرساند ولی عرفان انسان را به متن وجود میرساند. فلسفه موجودبین است ولی عرفان وجودبین است.
منظور از فلسفه در اینجا، فلسفهی الهی است و منظور از عرفان، عرفان نابِ اسلامی است.
ما را در سایت بحران آب و کتاب! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32