نیچه میگوید: فیلسوف سفرنامه مینویسد. پس چیزی به نام تفکّر آزاد وجود ندارد و تفکّر آزاد چیزی جز وهم نیست. فیلسوف در عالم خود پیش فرض را مییابد(در شرایط تاریخی و وجودیاش). مسئلهی افلاطون مال افلاطون است و . . . فلاسفه در استدلال شکوفا میشوند. یافتِ سقراط این بود که «امور ظاهری دارد و باطنی. علم من این است که میدانم که نمیدانم». ظاهر را همه میدانند ولی همه از ظاهر به باطن منصرف نمیشوند. یافتِ فیلسوفان مسلمان، «وحی» است. وحی تار و پود وجود مسلمانان را تشکیل میداد. آنها عمق وحی را چشیده و یافتِ خود را برهانی کردهاند. اگر بخواهیم اشکال کنیم، به استدلال اشکال میکنیم نه یافت. در فلسفه ما با استدلال مواجهیم. همهی فیلسوفان پیش فرض دارند. استدلالِ معلّق نداریم، استدلال سکّو میخواهد. تفکّر و تعقّل هواخوری نیست که مبدء و مقصدی نداشته باشد. تفکّر مسافرت است و فیلسوف مسافر. او حرف میزند، استدلال میکند تا ما را در راهش شریک کند. برهان و استدلال نمایشگاه است یعنی یافت متفکّر را در معرض دید میگزارد. برهان گالری است. بنا بر این فلسفهی اسلامی داریم که پیشفرض دارد. «یافتی» که بلاواسطه بر عقل فلاسفهی مسلمان افاضه میشود.
منبع: یادداشت برداری از سخنان دکتر حمید طالبزاده مؤلّف کتب درسی در مورّخهی چهارشنبه، ۷/ ۹/ ۸۶
ما را در سایت بحران آب و کتاب! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29