✍️مسلمانان از همان قرن اول به فلسفهی یونان توجّه داشتهاند و پیش از عصر ترجمه با این سنّت آشنا بودهاند. شاید رفت و آمد مسلمین به مدارس وابسته به دیرها و کنیسهها و همچنین مباحثات شفاهی، وسیلهی ورود تعالیم یونانی بوده باشد. آشنائی مسلمانان با افکار افلاطون و ارسطو و حتّی حکمای پیش از سقراط از طریق آثار نوافلاطونیان بوده و لذا این افکار رنگ و بوی افکار حکمای اسکندرانی داشت.
✍️مسلمین نه فقط آثار افلوطین را در دسترس داشتند بلکه با آثار نوافلاطونیان دیگر بخصوص فُرفوریوس و پروکلس(ابرقلس) نیز آشنا بودهاند. حکمای اسلام که ارسطو را از خلال منشور نوافلاطونیان دیدند، شروح اسکندرانی را متمّم حکمت ارسطوئی می شمردند. شارحان اسکندرانی و سریانیِ ارسطو، او را به صورتی دیگر بازاندیشی کردند. مترجمان مسیحی نیز ضمن حفظ کلمات ارسطو آن را تغییر ماهیّت داده و به نحو دیگری درک کردند، تا اینکه قابل بازاندیشی برای مسلمانان گردید.
✍️افلاطون نیز در جهان اسلام با تفسیرهای افلوطین و فرفوریوس و ابرقلس و دیگران شناخته شده است. به هر حال فلسفهی حکمای اسکندریّه که مستقیماً به دست مسلمین رسید، با اصول عقاید اسلامی بهتر مطابقت می کرد. فلسفهی ارسطو نمیتوانست بطور کامل با اندیشهی توحیدی و نظام هستی شناختی اسلام سازگار باشد و این مابعدالطّبیعهی نوافلاطونی بود که می توانست مکمّل خوبی برای آن به شمار آید. بدینسان، آثار ارسطو در گذار از جهان مسیحی- اسکندرانی صبغهی دینی پیداکرد و زمینهی توفیق میان فلسفه و دین و یا عقل و وحی به صورت بالقوّه برای حکمای مسلمان فراهم شد.
✍️دو کتاب اثولوجیا (الهیات یا معرفه الربوبیه) و کتاب العلل یا خیر المحض (Liber de causis) حاوی تمام عناصر اصلیای بودند که وارد مکتب نوافلاطونی اسلامی شده است. می دانیم که این دو کتاب بعلاوهی کتبِ بسیارِ دیگر، مهمترین مرجع مسلمین بودهاند.
ما را در سایت بحران آب و کتاب! دنبال میکنید
برچسب: مسلمانان, نویسنده: بازدید: 73