اوضاع نامساعد و عوامل گوناگون، موقعیّتى پدید آورد که صلح، بهعنوان یک مسأله ضرورى، بر امام (ع) تحمیل شود؛ بهگونهاىکه هر خردمندى در آن موقعیّت قرار مىگرفت، چارهاى جز مسالمت نداشت:
۱- امام حسن(ع) با امام علی و امام حسین(ع) هیچ تفاوتی نداشت، آنچه متفاوت بود، مردم و اوضاع و شرایط زمان بود.
۲- دشمن خارجی(امپراطوری روم) منتظر این بود که لشکریان اسلام در مقابل هم صف آرایی کنند و او با استفاده از اختلاف و جنگ داخلی مسلمانان، شکستهای پیشین خود را جبران کند.
۳- فقدان جبهة نیرومند و هماهنگ و داراى روحیّه، جنگ را بسیار ناموفّق و جبرانناپذیر مىنمایانْد. با آنکه بعد از شهادت امام على(ع) بسیارى از مردم کوفه با امام بیعت کرده، پیمان وفادارى و سربازى بسته بودند؛ امّا واقعیّت کوفه چیزى جز گوناگونى گرایشها، تشتت آرا و آشکار شدن کینهها میان مردم نبود: شیعیان، امویان، خوارج، مرجئه، اشرافیّت قبیلهای و ... فتنهگرىها و تبلیغات رنگارنگ و فریبکارانه معاویه، در کنار سپاهى با این ترکیب چنان وضع را نامتعادل و بحرانى مىساخت که حتى فرماندهان بسیار خوشبین را نیز نگران و نومید مىکرد. در حالی که میدانیم امامت جز با وجود یاران مخلص و پایدار و باوفا استقرار نمییابد. در حالی که اغلب اطرافیان امام سیاسی بودند.
۴- طبق سخنرانی امام در مدائن، آنچه صلح را ضروری کرده بود، عبارت بودند از: عدم اتّحاد و تفاهم میان طرفداران امام و تقدّم دنیا بر دینشان و بدعهدی و بیوفایی آنها. امام در پایان سخنرانیاش در مدائن، لشکریانش را بین جهاد و شهادت عزّتمندانه و زندگی ذلّت بار مخیّر ساخت و لشکریانش زندگی را انتخاب کردند.
۵- کشته شدن امام حسن(ع) در آن وضعیّت به معناى کشته شدن خلیفة مسلمانان، شکست مرکز خلافت و نابودى بسیارى از شیعیان مخلص، حتّى امام حسین(ع) بود.
۶- از نظر امام حسن(ع) و هر مصلح حکیمى، باید کوشید موانع بیدارى را برطرف کرد تا جامعه از خواب برخیزد. اینکه یک رهبرِ مصلح، مفاسد را درک کند، چندان ثمربخش نیست؛ نتیجة کامل هنگامى بهدست مىآید که ملّت و جامعه به مرتبة بصیرت و درک مفاسد سیاسى، اجتماعى و اخلاقى برسند.
ما را در سایت بحران آب و کتاب! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81