مفهومشناسی دموکراسی
- دموکراسی(Demokratia) واژهای است یونانی، مرکّب از «دموس» به معنای مردم و «کراسیا» به معنای حکومت است. معمولاً آن را به «حکومت مردم بر مردم» یا «مردم سالاری» ترجمه میکنند.
- دموکراسی در اصل در یونان به معنای حکومت روستاییان بوده است(رجوع شود به مقدّمهی کتاب سیاستِ ارسطو).
- دموکراسی در دنیای امروز، شیوهای است برای ادارهی جامعه. احترام به رأی اکثریّت و آزادیهای فردی و مدنی و ... از ویژگیهای بارز آن است. دموکراسی در مقابل حکومت اشراف، متنفّذین(قطبهای قدرت و ثروت) و شاهان مسبتدّ قرار دارد.
دموکراسی و کارکرد و وضعیّت آن در دنیای کنونی
- دموکراسی در دنیای امروز، شیوهای است برای ادارهی جامعه. احترام به رأی اکثریّت و آزادیهای فردی و مدنی و ... از ویژگیهای بارز آن است. دموکراسی در مقابل حکومت اشراف، متنفّذین(قطبهای قدرت و ثروت) و شاهان مسبتدّ قرار دارد.
- فایده و کارکرد دموکراسی این است که مردم در حکومت مشارکت و نقش داشته باشند و حاکمان در برابر مردم پاسخگو باشند. اگر در حکومتی، مردم هیچکاره باشند و حاکمان پایگاه مردمی نداشته باشند و در برابر مردم پاسخگو نباشند و به خواست مردم توجّهی نکنند، این حکومت دموکراتیک نیست.
- در عصر جدید با وقوع انقلاب فرانسه مبنای سیاست جدید و حکومت دموکراتیک گذاشته شد و کم کم رواج پیدا کرد.
- گفته میشود با گذشت این همه سال از ظهور حکومتهای دموکراتیک، هنوز دموکراسی خالص نداریم و دموکراسیهای رایج، مخلوطی از دموکراسی و اولیگارشی(قطبهای قدرت و ثروت) است.
اقسام حکومت و حکومت دموکراتیک
- حکومت ازدیدگاه اندیشمندان مختلف به اقسامی تقسیم میشود. ما وارد این بحث نمیشویم و به تقسیم رایج میپردازیم.
- حکومتهاازکانتبهاین سو، به پادشاهی و جمهوری تقسیم میشود. پادشاهی نیز به مطلقه و مشروطه تقسیم میشود و جمهوری به ریاستی و پارلمانی. غیر از پادشاهی مطلقه، بقیّه دموکراتیک حساب میشوند. البتّه در دنیای کنونی هنوز پادشاهی مطلقه داریم و حتّی برخی حکومتهای به ظاهر دموکراتیک نیز مثلاً در نوعِ جممهوری ریاستیِ تک حزبی مادام العمر یا عملاً مادام العمر نیز کم از پادشاهی مطلقه نیست.
جمهوری اسلامی و حکومتهای دموکراتیک
️جمهوری اسلامی از جهتی به جمهوری ریاستی و از جهتی به جمهوری پارلمانی شباهت دارد. امّا در واقع طرح نویی است که عناصر دموکراسی را هم دارد ولی مبانی و اهداف و ارزش و روشهایش دینی است. به عبارت دیگ، جمهوری دینی و مردم سالاریِ دینی و در چهارچوبِ اسلام است چون مردم مسلمان هستند. مردم هیچ کاره نیستند. رییسِ حکومت و رییس قوّهی مجریّه و نمایندگان مجلس را مردم انتخاب میکنند.
اسلام و دموکراسی
اسلامودموکراسی نه عین هماند و نه کاملاً متباین و متفاوت از هم. مفاهیمی مثل «شورا»، «نصح الائمّه» و ... اسلام را با دموکراسی پیوند میدهد. به قول فتحی هویدی «آنها که اسلام را منطبق و مشابه با دموکراسی دانستند به اسلام ظلم کردند، و آنها که اسلام را منافی با دموکراسی دانستهاند نیز به اسلام ظلم کردهاند، اینها نه هم پوشانی مطلق دارند و نه ناسازگاری مطلق».
اینک نکاتی در مورد نسبت اسلام و دموکراسی:
- دراسلاممنشاءحکومتخداست. یعنی حکومت از آنِ خداست نه مردم. بنا بر این، حاکم خداست و هر کس مأذون از طرف خدا باشد، بر مردم حکم می راند(پیامبر، امام، ولیّ فقیه در غیاب امام). حاکم منصوب(خاصّ و عام/ تنصیصی و توصیفی) از طرف خداست و شرایطی دارد و هر کسی نمی تواند حاکم باشد. شرایط کلّیِ حاکم عبارت است از: علم به دین –کفایت سیاسی و مدیریّتی – تقوا. تا زمانی هم که این شرایط باشد، حکومتِ حاکم مشروع است وگرنه، خودبخود معزول است و حکومتش غاصبانه و طاغوتی و نامشروع است. در دموکراسی غربی، حکومت حقّ مردم است ولی چون عملاً ممکن نیست همهی مردم حکومت کنند، گروهی را به نمایندگی از خود انتخاب کرده و حقّ خود را به آنها واگذار میکنند. بنا بر این در اسلام مشروعیّت یعنی حقّ حکومت الهی است ولی حدوث و بقای حکومت به دست مردم است که باید قیام به تشکیل حکومت کنند و تولّی به حاکم کنند(مقبولیّت). در غرب، مشروعیّت همان مقبولیّت مردمی است و همین که مردم راضی به حکومت شدند و یا حاکم را انتخاب کردند، کافی است که حکومتش مشروع باشد.
- حکومتدرچهارچوبتعالیم و احکام خدا و دین است و مردم اجازه ندارند خواستههای نفسانی خود را به حکومت تحمیل کنند(گر چه میتوانند تشکیل حکومت اسلامی ندهند و حکومت اسلامی را یاری نکنند و حتّی تسلیم حکومت نامشروع و غیرالهی شوند و در این صورت در پیشگاه الهی معصیت کرده و مسئول هستند.) ولی در غرب ممکن است مردم خواستههای غیرانسانی و غیراخلاقی خود را بر حکومت تحمیل کنند(مثل همجنس بازی).
- هدفِحکومتدراسلام،سعادتدنیوی و اخروی/ مادّی و معنوی هر دو است ولی در حکومتهای دموکراتیک غربی، فقط سعادت دنیوی و مادّی انسان مورد نظر است و حکومت حدّاقل نسبت به امور معنوی و اخروی جامعه بیتفاوت است و اگر حکومت سکولار یا لاییک باشد، ممکن است با آخرت و معنویّت تعارض داشته باشد.
پرسش و پاسخ
جمهوری اسلامی یعنی چه؟
جمهوری به معنی مردمی بودن، استبدادی نبودن و اسلامی به معنی در چهار چوب اسلام بودن است. یعنی مردم مسلمان قیام به تشکیل حکومت بر اساس اسلام کردهاند و در حدوث و بقای این حکومت نقش اساسی دارند.
اسلامدرموردشکلوصورتِحکومتمحدودیّت قایل نیست. محتوای جمهوری اسلامی به قول شهید مطهّری، اسلامی و شکل آن جمهوری است.
اگر حکومت در اسلام از طرف خداست، پس بیعت چرا؟
بیعت یعنی همان اقبال و تولّی مردم برای حدوث و بقای حکومت، اصل است. یعنی اگر مردم نخواهند حکومت اسلامی تشکیل نمیشود یا ادامه پیدا نمیکند. ولی مشروعیّت امری الهی است. به عبارت دیگر، حکومت الهی است ولی به دست مردم تشکیل میشود و دوام مییابد. وظیفهی مردم، کشف حاکم حق و بیعت با اوست.
طبقآموزههای اسلام، حکومت حقّ خداست و هیچ انسانی بدون اذن خدا نمیتواند حاکم باشد. اذن الهی نیز گاهی تنصیصی است یعنی خدای متعال شخصی مثل پیامبر را به نامْ منصوب میکند و گاهی توصیفی است یعنی شرایط و صفاتی برای حاکم قرار داده که مردم باید با مراجعه به خبرگانِ خود این شرایط را کشف و تطبیق کنند و با او بیعت نمایند.
اگر مردم حاکم را نخواهند، وظیفهی حاکم چیست؟
حاکمبهبنابهاوضاعوشرایط به وظیفهی خود عمل میکند. روشنگری میکند، اگر جریان خاصّی فتنهگری میکنند و مردم را فریب میدهند با آنها مقابله میکند و ... اگر واقعاً و نه به ادّعای برخی افراد و گروهها، مردم حاکم را نخواهند حاکم مغلول الیدین میشود و کاری نمیتواند بکند. حکومت زوری در اسلام نداریم. گفتیم حدوث و بقای حکومت به قیام و تولّی و همراهی مردم است.
ولی این که کسانی جوسازی کنند و از رفراندم حرف بزنند و چنین وانمود کنند که مردم حکومت را نمیخواهند، ملاک نیست و به این دلیل نباید انتظار داشت حکومت ملغی شود.
آیا پیامبر(ص) حکومت داشت؟
پیامبر حاکم بود. این تواتر تاریخی است و کسی از شرق و غرب عالم منکر این واقعیّت نیست. طبق آموزههای اسلام، یکی از شئونات پیامبر و امام، حکومت است.
اگر دموکراسی متّکی بر مردم است، پس چرا حاکمان کار خود را میکنند و اعتنایی به مردم ندارند؟
دردموکراسی مردم از طریق جامعهی مدنی یعنی احزاب و مطبوعات و ... می توانند بر حکومت نظارت کنند. ولی حاکمان هم بلدند که چطور مردم و افکار عمومی را مهندسی و مدیریّت کنند.
ضمناً یادآوری میکنم که در دنیا دموکراسی خالص نداریم و دموکراسی همواره با درجاتی از اولیگارشی مخلوط است.
چرا در جمهوری اسلامی حقوق بعضی از طبقات مردم رعایت نمیشود و نمیتوانند تحصیل کنند یا استخدام شوند؟
هرانسانی در جمهوری اسلامی حقوق اوّلیّه را طبق قانون اساسی دارد. و از جمله شرایط استخدام، التزام عملی است و نه اعتقاد نظری. ممکن است برای تصدّی برخی مسئولیّتها به طور طبیعی شرایط خاصّی باشد که این هم قانونی و طبیعی است.
فکر میکنید الان مردم چقدر رهبری را میخواهند؟
ازراههای مختلف میتوان به جایگاه ایشان در بین مردم پی برد. روشهای علمی مثل نظرسنجی روشمند و ... وجود دارد. یکی از نشانههای محبوبیّت رهبری این است که وقتی ایشان به سفر یا سخنرانی یا نماز میرود، استقبال بسیار خوبی میشود. رهبری از شخصیّتهای محبوب عالم اسلام و ایران است انصافاً.
چرا رهبر خود را به رفراندم نمیگذارد؟ چرا باید رهبر باید مادام العمر باشد؟
رهبرمادمالعمرنیست مادام الشّرایط است. ضمن این که دوام حضور رهبرکه ناظر عالی است، مرکز ثقل وحدت و ثبات نظام است.
هیچ نظامی علیه خودش رفراندم برگزار نمیکند. هیچ حکومتی نه برای حدوث خودش و نه برای بقای خودش رفراندم برگزار نمیکند. جمهوری اسلامی تنها حکومتی است که برای حدوث خودش رفراندم برگزار کرده است.
هرانتخاباتی که در ایران صورت میگیرد، یک نوع رفراندم است. کسانی که در انتخابات شرکت میکنند، قواعد نظام را قبول دارند. درصد مشارکت ما از درصد مشارکت مدّعیان دموکراسی بسیار بالاست.
رفراندممعمولاًبرای حدوث یک نظام سیاسی برگزار میشود نه در موردِ فرد. انتخاب رهبر ساز و کار دیگری دارد. رهبر به وسیلهی خبرگان انتخاب میشود. نظارت بر رهبری و عزل او هم به دست آنهاست.
چرا بعد از گذشت چهل سال، هنوز اهداف اسلامی و حکومت اسلامی پیاده نشده است؟
دراین که وضع موجود با وضع موعود و مطلوب فاصله دارد، شکّی نیست. چون همه آن را حس میکنیم. ولی اوّلاً باید علّت یابی شود و ثانیاً باید راه حل ارائه شود.اجرای قوانین حدّاکثری اسلام و قرآن مشروط به وجود شرایط و فقدان موانع است. اجرای احکام اسلام در چنین زمانهای و در شرایط داخلی که ما داریم، به سختی و کندی صورت می گیرد. هنوز بخشی از جامعه چنان که باید مصمّم به ادامهی این راه نیست. هنوزبخشی از جامعه و نخبگان سیاسی و گروهها در کشور عقیدهای به اهداف اسلامی ندارند و معتقد به راه غرباند. وقتی تولّی از ولی نیست، نباید انتظار پیشرفت مطلوب داشت.
البتّه هر چقدر بتوانیم اسلام را پیاده کنیم غنیمت است و بهتر از این است که اصلاً پیاده نکنیم. تغییر ساختارها، وجود نیروهای تربیت شده در قوارهی نظام اسلامی، تبعیّت از ولیّ امر، ... از شرایط این راه است. غربزدگی، دنیاگرایی و ... از موانع این راه است.
رهبری در این مورد نظریّهی خاصّی دارند و رسیدن به اهداف اسلامی را مرحلهای می دانند: انقلاب اسلامی - نظام اسلامی - دولت اسلامی - کشور اسلامی - عالم اسلام.
وضعموجودراوضعموعودنمیدانم و ما هنوز فاصلهی زبادی با آن داریم. این که چرا وضع فلان گونه است، باید بررسی شود.
همهباید از خودمان بپرسیم چه کردهایم؟ هر کس باید انتقاد و اصلاح را از خودش شروع کند. به نظرم اینجوری راه برای پیشرفت امور فراهم میشود.
کار رهبر، راهبری و نشان دادن راه و سیاستگذاری کلان است. ولی آیا دولت هم در مسیر عملیّاتی کردنِ این رهنمودها و سیاستهاست؟ مگر نمیبینید که گزارههای رهبری با گزارههای جریانِ حاکم در قوّهی مجریّه دو تاست؟! آیا همهی مردم هم چنان که باید در این مسیر گام بر میدارند؟ بنده که از خودم شرمندهام.
چرا شما همیشه یک جریان را محکوم میکنید؟
بلاخره وقتی جریان یا افرادی که هماهنگ با کشتیبان نظام نباشند، حرکت نظام دچار مشکل میشود. ولی معنایش این نیست که جریان موافق هم درست عمل کردهاند. گفتم هنوز بخشی از جامعه و نخبگان سیاسی هماهنگ و همراه با نظام نیستند. یعنی هنوز در اعتقاد مشکل دارند. بخشی هم که در اعتقاد مشکل ندارند، در عمل و همّت مشکل دارند.
بحران آب و کتاب!...ما را در سایت بحران آب و کتاب! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41