1- هیچ موجودی از خدا طلبکار نیست: عدل و ظلم در جایی معنا پیدا میکند که حقّی در کار باشد. هیچ کس وجود نداشت که طلبی از خدا داشته باشد. خدای منّان، به موجودات وجود بخشید و لوازم وجودی عطا کرد. به هر چیز و هر کس هرچه داد، لطف کرد نه این که حقّ و طلب و استحقاق او بوده باشد.
2- تبعیضی در کار نیست و آنچه هست، تفاوت است:آنچه بد است، تبعیض است نه تفاوت.[۱] در عالم تفاوتهایی حکیمانه هست ولی تبعیض نیست. اگر همه چیز از هر جهت یکی بود، فقط یک چیز وجود داشت.
تفاوت و تنوّع، نشانهی قدرت و خلّاقیّت است.
نظام تعاون، در زمانی است که تفاوتی وجود داشته باشد. در شرایطِ تفاوت است که کمالات و فضایل شکوفا میگردد.
تفاوت در امکانات و تواناییها، مقتضی تفاوت در تکالیف و محاسبات و نظام جزایی و قضایی است(سورهی بقره، آیهی286 و سورهی طلاق، آیهی7).
مساوات، همیشه عادلانه نیست و گاهی حتّی از مصادیقِ ظلم است.
راه رسیدن به کمالات بر روی همه باز است. هر کس به اندازهای که حجّت حق برایش تمام است، مسئول است. راه خیر و کمال بر روی هیچ کس بسته نیست.
همانطور که افراد خطاکار و نوع عمل و روحیّهی آنها با هم یکسان نیست، رفتار و برخورد خدا نیز با انسان یکسان نیست. روایات متعدّد به هشدار میدهد که بترسید که مبادا از قابلیّت و تنبّه خارج شده باشید
3- چند نکتهی نگرشی و شناختی:
بسیاری از شبهات مربوط به عدل الهی، به علّت کج فهمیها و برداشتهای غلط است. مثلا، فکر میکنیم مرگ نابودی است؛ دنیای جای ماندن و رفاه است. ما با امکانات ادراکی محدود و آسیبهایی که در سر راه ادراکاتمان داریم، یا نمیتوانیم احاطهی کامل بر امور داشته باشیم، یا دچار اشتباه میشویم. بُرد امکانات علمی ما اندک است(سورهی اسراء، آیهی75). علم ما همیشه نسبت به گذشته کامل و نسبت به آینده ناقص است. به باطن و کنه امور علم نداریم و بر قوانین و مصالح عالم و آدم اشراف نداریم؛ لذا باید ازکج فهمیها، نگرشهای سطحی و داوریهای شتابزده پرهیز کرد. فقط کسی میتواند قضاوت صحیحی داشته باشد که به همهی موجودات و خصوصیّات آنها احاطهی کامل داشته باشد. ما باید دنیا را آنگونه که هست بشناسیم و هدف آفرینش خود را بدانیم.
جزئی نگری و نگاه تک ساحتی به امور ما را از بسیاری از ابعاد و زوایای پنهان عالم غافل میکند. خیر و شرّ، دنیا و آخرت و ... را باید باهم دید.
مصلحت کلّی عالم بر مصلحتهای جزئی اولویّت دارد.
انسان نباید خود را معیار خیر و شر و حقّ و باطل و زشت و زیبا قرار دهد. چه بسا انسان از چیزی خوشش نیاید و آن چیز خوب باشد و چه بسا از چیزی خوشش بیاید و آن چیز بد باشد(سورهی بقره، آیهی216و نساء، آیهی19). انسان اغلب انتظار دارد تمام عالم هستی به میل شخص او و منافع شخصی امروزِ او باشد؛ آن هم منافع موهوم و خیالیاش.
4- انسان منشاء ظلم است: هیچ موجودی جز انسان، نظم و توازن و تناسب عالم را به هم نمیزند. هیچ موجودی جز انسان از قانون هستی تخطّی نمیکند. عامل بسیاری از گرفتاریها عملکرد خودِ انسان است(سورهی شوری، آیهی30). مولای متّقیان نیز فرمودهاند: داءکم الذّنوب و دوائکم الاستغفار.
5- در عالم، خیر غالب است و عالم مادّه، در نوع خود بهترین است: اگر قرار باشد در پایینترین مرتبهی هستی عالمی خلق شود، بهتر از این نمیشود. امور این عالم یا خیر محضاند و یا خیرشان بر شرّشان غالب است. در عالم، شرّ مطلق و چیزی که شرّش بر خیرش غالب باشد، نداریم. در عالم حتّی چیزی نداریم که خیر و شرّش مساوی باشد.[۲] شرور هم که اموری عدمی هستند، در مسیر خیر و به نفع خیرند. خدای متعال شرّ را نیافریده است؛ چرا که شرّ امری عدمی است.
6- نقض سختیها در رشد و کمال انسان:
سختیها عامل رشد است.
برخورد با حوادث تلخ بیدارباش انسان است.
نه هر فردی در همهی امور کامیاب میشود و نه هر شکست خوردهای در همهی برنامهها شکست میخورد.
آنچه خداوند به دیگران داده، دلیل عزّت و شرف و خوبی آنان نیست؛ همانطور که سختیها؛ مشکلات و گرفتاریها برای افراد، نشانهی بد بودن آنان نیست. اساساً داشتنها و نداشتنها برای انسانها یکسان است و آنچه آنها را متفاوت میکند، عکسالعمل آنهاست. خداوند بندگان خود را با سختیها و بلاها مورد آزمایش قرار میدهد و میپروراند. در روایات آمده: البلاءُ للظّالمِ أدب و للمؤمنِ امتحان و للاؤلیاء کرامة.[۳]
گاهی تلخیها برای تعدیل روحیّهی انسان لازم و ناگواریها برای تنظیم باد و غرور انسان مفید است. در روایات آمده: لو لا ثلاثة، ما طأطأ رأسُ ابنِ آدمَ، الفقرُ و الموتُ و المرض.[۴]
7-مقتضیّات عالم طبیعت و قوانین آن را نباید از نظر دور انداخت: اگر در عالم نظم و قانونی نبود، هرج و مرج میشد که خود از هر بلایی بدتر است. حال که عالم نظاممند و قانونمند است، باید مقتضیّات و نتایج این نظام و قوانین آن را نیز پذیرفت.
مطالب فوق از کتاب «اصول عقاید»، حجّة الاسلام قرائتی تلخیص شده است.
[۱]- تبعیض مربوط به شرایط مساوی است و ظلم محسوب میشود ولی تفاوت مربوط به شرایط مختلف است که عین عدالت است.
[۲]- این مطالب از ارسطو منقول است.
[۳]- بحار الانوار، ج. 64، ص235
[۴]- توحید صدوق، ص402
ما را در سایت بحران آب و کتاب! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63